دست نوشته های یک آدم مشوش......
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  

 

1 - خوشحالم که جام جهانی شروع شده، چون تنها برنامه ی به درد بخور تلویزیون همین فوتباله...

2 - خواهر عروسم ولی فقط 40روز قبلش این رو فهمیدم...ظاهرا از همین الان " حرف" داماد پر زور تره؛ حتی از"خود" من...

3 - کاش تو آفریقا بودم و شیپور استادیوم می فروختم...هورا

4 - سر کلاس وقتی چیزایی در مورد" ا ن ف ر ا د ی" می شنوم مو به تنم سیخ میشه و شب تا صبح خواب می بینم دارم بالا میارم...سبز

5 - یه جفت کتونی دبش می خوام با موهای تراشیده و یه بسته آدامس موزی و چند تا شکلات....و یه جاده ی بی انتها، بدون هیچ بنی بشری.....برای قدم زدن....طوری که هیچوقت تموم نشه...

6 - وقتی "لیونل مسی" رو می بینم که برای "پپسی" تبلیغ می کنه، برای چند لحظه باورم می شه که زنده ام؛ حتی اینجا...لبخند

7 - یکی از بهترین دوستای قدیمیمون بهم گفت: هیچی به اندازه ی "استقلال" ارزش نداره...به زور تونستم جلو گریه م رو بگیرم بعد از شنیدن این جمله....ناراحت

8 - پیراهن اسکارلتی، کرم خاویار، ماسک تمشک، کورن فلکس "اسپشیال ک" ،مارک زارا و کوفت و زهرمار....نمییییخواااامممممم.....چرا فکر می کنی درد من ایناس؟ چرا منو نمی شناسی؟ چرا ؟چرا؟چرا؟؟؟؟؟؟عصبانی

9 - کتاب هاب "جومپا لاهیری" مسخره و بی محتوا نیست؛ به خدا نیست...آشنایی و صمیمیت غریبی حس می کنم با خوندن این کتاب ها.....به سلیقه ی من احترام بذار. من که ازت نظری نپرسیدم...خنثی

10 - خیلی خوشحالم که هرروز فوتیال داره...چیزی که این روزا هنوز بوی زندگی توش هست...قلب


کلمات کلیدی:
 
بغض
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱  

از کجا برایت بگویم؟ خیلی وقت است که ننوشته ام و چه سخت است "دوباره" نوشتن از تلخی ها که تمامی ندارند-درست مثل شیرینی ها- شاید تنها تفاوت اینست که تلخی می ماند؛ تا ابد، تا همیشه ولی شیرینی گذراست...

باید از کجا بگویم؟ از قلب های کوچک معصوم؟ از چشمان خیس؟ یا از باران و بهار؟

نمی دانم...گیجم؛ سردرگم، بی هدف..نه! با هزار هدف ریز و درشت...اینجا نشسته ام، ساکت، سرد، مبهوت، گم، تلخ،خشک....حس اش می کنم؛ اینجاست...درست زیر گلو، به اندازه ی یک مشت...خیلی وقت است که اینجاست- نمی شکند- فقط گاهی فشار و سنگینی اش چشمانم را تر می کند...نمی شکند این بغض دردآلود لعنتی که به اندازه ی تمام تنهایی ام وزن دارد؛ به اندازه ی تمام "ای کاش ها" و "افسوس" هایم...

سردرگمم؛ میخندم، می گریم، حتی تلاش می کنم..ولی...ولی گیجم، مسلول، مصلوب و نمی دانم چرا؟ چرا از بوی این روزها بیزارم؟ چرا با لبخند یک بچه ی معصوم می خواهم "بمیرم" از هجوم یکباره ی "زندگی" به وجود کوچکم...

آه...نمی دانم چرا دیگر از بوی باران مست نمی شوم؟ شاید باران هم تقلبی شده، مثل همه ی چیزهای این روزها...مثل معرفت های گران، لبخندهای خیلی گرن و عشق هایی گران تر؛ ولی تقلبی...همه تقلبی.افسوس


کلمات کلیدی:
 
بارسای من...اتوبوس من...خاطرات من!!!
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱  

 

الان که این مطلب رو می نویسم حالم گرفته س چون عمرا فکر نمی کردم "بارسا" به "اینتر" ببازه اونم با نتیجه ی 3-1!!! خلاصه شوکه شدم...البته 14 ساعت با اوتوبوس رفتن هم کم مصیبتی نبود برای بارسایی ها! من که تمام علت باخت رو همین 14 ساعت کذایی می دونم، لعنت به این آتشفشان بی موقع ایسلند!!!ناراحت

سر این قضیه یاد 4سال اوتوبوس سواری خودم افتادم!!از قزوین به تهران و بالعکس، البته کلا خیلی خوش می گذشت ولی الان که یادم میاد می بینم چه جووونی داشتم من!! یادمه وقتی 8صبح قزوین کلاس داشتیم از اینجا باید 5 میرفتیم ترمینال....زیر دست و پا می موندیم تا جا گیرمون بیاد، حالا بماند دود خفنی که کله سحر می رفت تو ریه مون و قیافه مون از همون اول صبح مثل افغانی ها می شد!! (به خدا همون 5 صبح یه دخترایی می دیدم که اقلا 2ساعت وقت صرف آرایش صورت و شینیون موهاشون کرده بودن!! و البته پترس های فداکاری هم بودن که برای این ladyهادر مقابل قیافه ی بهت زده ی ما جا می گرفتن!!!چشمک)

از اینا که بگذریم هر ماه 200تومن به طور متوسط می کشیدن رو قیمت بلیط و باز هم همون ساندیس های مزخرف رو به خوردمون می دادن که حتی پسرا- که خر و با خور و مرده رو با گور می خورن!- هم بدشون میومد!! البته آبمیوه که چه عرض کنم، آب بود با 2قطره اسانس و بدون آدرس مادرس کارخونهسبزهیپنوتیزم

این قسمتو زیر 18ها نخونن!!

نمی دونم واقعا خدا چه انرژی ای به بعضیا داده که تازه بعد از 8-10 ساعت دانشگاه بودن، در برگشت کل مسیر 2ساعته رو مشغول بودن!! و ما هم خب می خوابیدیم دیگه!! (هم خسته بودیم و هم بچه و هم با حیا!!خجالت) البته در سال آخر اقدامات امنیتی استان قزوین بسیاااار هوشمندانه بود و 4 عصر به بعد اتوبوس ها (آقایان و خانم ها)جدا می شد!!!خندهنمی دونم یعنی قبل از 4 عصر ملت چلاغ بودن؟؟! یا کلا همه از 4به بعد دچار غلیان احساسات میشن؟!! به هر حال من که خودم به شدت این کار دانشجوها رو محکوم می کنم ولی نیرو انتظامی هم ماشا... سوپر اسکل تشریف داره!!خیال باطل

آخ ...از اون موقع هایی که دیرم شده بود و چاره ای نداشتم با اتوبوس های بنز  از رده خارج شده برم قزوین!!! اونم رو بوفه!!!!! چارچوب بدنمون رو می ریخت بهم! کج و کوله می شدیم تا می رسیدیم، نامردا همون پول رو هم ازمون می گرفتن!!!آآآآخخخخخ ...کمرم، شونه م، پااام...یادم اومد دوباره!سبزگریه

.....مطلب خیییلیییی زیاده راجع به اتوبوس های قزوین-تهران، فعلا تا همینجا حالشو ببرید(شایدم نبرید!) تا بعد...

گریهگریهّبارسا بااااخت.......گریهگریه


کلمات کلیدی:
 
سال نو مبارک :)
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢  

 

باورت می کنم...

در بهار سبز باش، سبز شو، بمان؛ "سبز بمان"

دست هایت خواهد شکفت...

خواهی روئید...

بهار باش؛ خود بهار

بمان؛ "سبز بمان"....


کلمات کلیدی:
 
کنکور، ولنتاین، سپندارمذگان، ....
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤  

سلام به همه... اینجا خیلی وقت بود که آپ نشده بود.همه ش هم تقصیر "مت" عزیزه که هی گفت :فردا حتما می نویسم؛ حتما می نویسم...و ننوشت که ننوشت!!! خلاصه تصمیم گرفتم که یه آپکی بکنم!

خب حالا توضیح تیتر بالا:

1-کنکور  :

آزمون مسخره؛ تنها کاری که به نظرم از رژیم گرفتن سخت تره! عامل تبدیل جوان شاداب و خوشگل و سرحال به یه درویش بو گندو در سه سوت! عامل پیری زودرس...و خلاصه در یک کلمه: م ز خ ر ف

برای همه ی کنکوری های بینوا آرزوی قبولی و خلاصی دارم!یول

2-ولنتاین :

مایه ی دق هرساله ی من! از وقتی ولنتاین بازی تو ایران راه افتاده واللا من یه دونه تافی بدون مغز هم نگرفتم چه برسه به شکلات های جینگولی یا کادو! اصلا ترجیح میدم این روزا از خونه بیرون نرم چون به شدت دپ می شم! (گمونم باید مثل مستربین که خودش برای خودش کارت پستال می فرستاد برا خودم شکلات بخرم!خنثی)

3-سپندارمذگان:

روز عشق ایرانی یا به عبارتی ورژن ایرانی ولنتاین...روز قشنگیه ولی بازم به من ربطی نداره! ولی خدایی نمی دونم چرا ملت این روز رو جشن نمی گیرن؟ لابد کلاس ولنتاین بیشتره.....چه می دونم! یادمه چند سال پیش همین روزا رفته بودم لباس بخرم، مغازه داره داشت برا دوستش تعریف می کرد که" یه پسره اومده بود برا ولنتاین کادو بگیره، می گفت: سه مدل مختلف بده؛ با سه تا قیمت مختلف!! می گفت برا سه تا از دوست دختراش که لایق کادو دادن بودن می خواسته!!!هیپنوتیزم...."

با چشمای بهت زده و دهن باز گوش می دادم و دقیقا معنی   "ع ش ق" روفهمیدم!!آره؛ ولنتاین... روز " ع ش ق"!!!

پی نوشت ها:

- یه فیلم از کنسرت انریکه گیرم اومده که هنوز ندیدمش؛ دارم می ترکم ....به خودم قول دادم بعد از کنکور ببینمش! از همون قول های مسخره که هرازگاه میدم! آخه بگو ....چه ربطی داره؟ اگه می خواستی درس بخونی تا حالا خونده بودی....!!سبز

- فیلم" مجنون لیلی" رو خیلی دوست دارم، مخصوصا اپیزود آخرش...."سه گره"قلب

- احوال یکی از بهترین و دوست داشتنی ترین استادام رو می پرسم...وسط مکالمه دوست دارم بغضمو بشکونم و بگم: حاضرم همه چی رو بدم فقط...یه بار دیگه سر کلاست بشینم...کاش زمان همون روز که داشتی درس جدید می دادی، یا همون روز که یهویی امتحان گرفتی و همه شاکی شدن، یا همون روز که رفتیم بازدید کارخونه .....همونجا ثابت میموندافسوس

- خواااب خیلی می چسبه، به نظرم بهترین تفریح خوابه! به قول سهراب:

" خواب را دریابیم که سر آغاز فراموشی هاست...              خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشی هاست..."لبخند


کلمات کلیدی:
 
بی ربط!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

 

 

امروز داشتم خاطرات کارآموزی پارسال رو مرور می کردم که یاد یه قضیه ی باحالش افتادم!

خدایی کارآموزی خیلی خوش گذشت و حال داد ؛ 

 روز آخر که مسئول کارآموزی باید برگه ی صلاحیت نهایی رو امضا می کرد! اون روز فقط من بودم و باید برگه های 4 نفرمون رو می گرفتم:

آقای ص (مسئول کارآموزی): به به،کارآموزیتون هم که تموم شد به سلامتی...

من( سر به زیر,لبخند ملیح!! انگار نه انگار که چه شری بودم!): ممنون سلامت باشین...

ص: خب....شما نماز می خونین؟!!

به قدری خنده م گرفته بود که خود یارو هم فهمید چه سوال مسخره ای پرسیده!آخه بگو مرد حسابی دونه دونه سوالای فرم شئونات رو از خودم می پرسی؟!! تازه در مورد دوستام هم پرسید و منم چنان تعریفی از شئونات همه کردم که نگو! ولی خدایی نفهمیدم چرا همه ی دوستام "عالی" شدن و من "خوب"؟!!

  - پی نوشت های کاملا بی ربط!

1_ در حال پیچوندن تماااااام دوستام ام! خیییلی دلم برا همه شون تنگ شده ولی به دلیل "خود کم بینی ناشی از خود زیاد شدگی" یا به زبان بهتر "گامبال" شدن! روم نمی شه ببینمشون!هی میگم 3-2 ماه دیگه....یعنی میشه که بشه؟!

2 - پارادوکس مسخره:دلم برای کسایی که دیگه نیستن خیییلللییییی تنگ شده؛ با خودم می گم: اگه زنده بود از کنارش جم نمی خوردم...ولی هیچ احوالی از زنده هایی که دوستشون دارم نمی گیرم! این یعنی چه؟!سوال

3 - آقا این رونالدو خودپسنده، لوسه،ننره،.میگن چیزه.....،! خب حالا هرچی؛ولی خوش تیپه و اینو نمی شه انکار کرد! خواهرم پوستر رونالدو برام خریده که جرات نداشتم به بابام نشون بدم! زدمش ته کمدم!خیلی باحاله!نیشخند

4 - بسی حاااال می دهد آهنگ های انریکه و باباش!چشمک

5 - خدا نسل پسر خرخون رو از کره ی زمین برداره!نگران

6 - خدا کنکور رو هم از کره ی زمین برداره !

7 - جون غمباد گرفتم چاق شدم یا چون چاق شدم غمباد گرفتم؟!!خنثی

8 - فردوسی پور خییییلیی صبوره؛خدایی به طرز عجیبی صبوره این بشر...سبز

9 - جنگ نمی خوام....جنگ نمی خوایم....ناراحت

10 - دستانم بوی گل می داد؛همه مرا به جرم چیدن گل سرزنش کردند اما...هیچ کس با خود نگفت: شاید من گلی کاشته باشم...افسوس


کلمات کلیدی:
 
برای روزایی که دمغی!
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧  

 

......

می سوزم از این دورویی و نیرنگ

یکرنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه  ی جاودانه می خواهم...

                                                                     "فروغ فرخزاد"


کلمات کلیدی:
 
کرم چیست؟!
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦  

 

این داستان: "کرم چیست؟"

همیشه بشر دنبال جواب سوال بالا بوده و هست؛ تا الان هم نتایج زیاد و ارزنده ای به دست اومده البته، خود منم تا الان به نکات قابل توجهی در این زمینه رسیدم که "کرمم گرفته " براتون بنویسمش(بعضیاشو تجربه کردم و بعضیاشو دیگران برام گفتن) به هرحال فکرکنم به خوندنش بیارزه!

1-  کرم آشنا:

بعضی وقتا طرف مقابل رو می شناسی و کرم میریزی! مثل دوست یا خواهر یا برادر....مثلا میخ زیرشون میذاری یا وقتی خوابه لوبیا میکنی تو دماغش یا پشت طرف یه برچسب "این دیوانه است" میچسبونی (این آخری رو من امتحان کردم یک حاااااالی میده که نگو!)نیشخند

2-  کرم غریبه:

 بعضی وقتا طرف غریبه س، مثل مزاحم تلفنی شدن (تا قبل از اختراع CALLER id البته!به من زنگ بزن) که داد یارو رو درمیاری و خودت این طرف خط قاه قاه می خندی!

3-  کرم نخی:

 البته همه ی کرم ریختن ها به معنای آذار واذیت نیستن که به این موارد میگن : "نخ دادن" که البته خیلی گسترده س این مورد:

-        جزوه دادن( گرفتن ):

 بیشتر کاربردش در دهه ی 60 بود ولی الان هم به کار میره ولی خوب یه کم جواده! در این مورد معمولا پسرا گیرنده ی جزوه هستن و دخترا در رقابت شدید باهم که کی بهترین و تمیزترین جزوه رو می نویسه( منابع موثقی هست که گواه بر اینه که بعضی ها حتی رادیکال رو هم با خط کش می کشیدن!تعجب) این مورد %90 جواب میده!

-        رفع اشکال:یول

در اینجا معمولادخترا با کوله باری از اشکال و سوال درسی پیش طرف میرن و یه سوال مسخره رو(فرقی نمی کنه ریاضی باشه یا معارف یا تاریخ) سه ساعت کش میدن و آخرشم میگن: خوب متوجه نشدم، حالا باز خودم می خونم اگه اشکال داشتم مزاحمتون میشم! ...و صد در صد باز هم اشکال خواهند داشت! این مورد هم بد نیست و اکثرا جواب میده!

-        چشمک زدن:چشمک

ردخور نداره؛ بی برو برگرد جواب میده و همه جا هم میتونه به کار بره اعم از خیابون، مهمونی، دانشگاه، مطب دکتر،....ولی خدایی من با این یکی حال نمی کنم، چون آخروعاقبت کار معلوم نیست!!به یارو  ندیده و نشناخته چشمک می زنی و...ااا،خوب یعنی چی این کارا؟!!

بچه ها این مورد(3) خیلی خیلی متنوع و زیاده، حالا فکر کنم این سه تا کافی باشه برا این دفعه!حالا ادامه ی کرم ریزی ها:

4      - کرم ریزی ماشینی:

در این مورد اگه یه پایه هم داشته باشین حاااالش صد برابر میشه! به این صورت که با ماشین میرید تو یه خیابون پرترافیک و شلوغ و از هر 4طرف برای 4تا ماشین کرم میریزین!!(دقت کنین خانواده نباشن، بالاخره مزاحم ناموس مردم شدن کار درستی نیست) خلاصه بعد از شماره گرفتن و شماره الکی دادن و هرهر وکرکر، با سبز شدن چراغ پا می ذارین رو گاز و د برو که رفتی!!! یک حااااالی میده که نگو! باید تجربه ش کنین!تازه بهتره موقع فرار به طرف زبون درازی هم بکنین و به صدای بلند بهشون بگین : اسکل!! هوراخنده

5       - کرم ریزی استاد-شاگردی:

 به قول دوستم – مت – کرم داشتن هیچ ربطی به شوهر داشتن و زن داشتن نداره! این مورد درباره ی کرم ریزی استادای مرد برای شاگردای خوشگل و استادای زن برای شاگردای خوش تیپ  و بالعکس ،به کار میره!آخ دیگه حالا اگه یارو شاگرده – دختر یا پسر- 2*2 رو ندونه یا در جواب what is your name?  بگه: It is cloudy! فرقی نمی کنه چون بالاترین نمره ی پایان ترم رو میگیره!منتظر حتی اگه شما کتاب رو خورده باشین یا سه شب بیخوابی کشیده باشین برای این امتحان! این نوع از کرم بدفرم رو اعصاااااابه!

6      – کرم به معنای واقعی:

یعنی میری لباس فروشی و بعد از اینکه 47 نوع پیرهن و شلوار و...امتحان کردی خیلی ریلکس میای بیرون و میگی: نپسندیدم!زبان البته اگه فروشنده آمپرش رفته بود بالا و دیدین اوضاع خیطه یه جوری حلش کنین مثلا بگین: آقا شما عجیییییب شبیه برادپیت هستین!مژه(حالا مثلا طرف شبیه شعبون بی مخه!) یا بگین: جساراتا شما چه ورزشی میکنین که ماشاا... اینقدر رو فرمین؟!(ولو وزن طرف زیر 40 کیلو یا بالای 140 کیلو باشه!) گفته باشم این مورد برای دخترا کاربرد داره و تازه کمی ناز و ادا هم کارو بهتر میکنه!چشمک خلاصه در حالیکه طرف رو سه ساعت علاف کردین و همه ی لباسارو بهم ریختین، میایین بیرون و به افتخار کرم های فعال شده ی وجودتون، یه بستنی شکلاتی گنده می خورین!!

حرف آخر:

حرف آخر اینکه تا دنیا هست، کرم هم هست و مطلب در مورد کرم و کرم ریزی حالا حالاها تموم نمیشه، به قول سهراب عزیز:

    لبخند    " ...و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت! " لبخند

 

 


کلمات کلیدی: